راستش را بگو از کاری که می­کنی لذت می­بری؟

اگر جوابت آره است. من از شما دعوت می­کنم یک فکر اساسی به حالش بکنید. اما جدی جدی صد سال بعد من، شما و هر کسی که می­شناسید 7 تا کفن پوساندیم. فکر می­کنید آن موقع نوه و نتیجه هایمان حسش را داشته باشند تصاویر سیاه و سفید ما در ذهن خودشان مرور کنند که کی از اداره پاداش گرفتیم؟ که کی در کنج راهروهای دراز فلان شرکت دفتری نصیب ما شده، این چیزی که می­گذرانیم و هر نفسش ما را یک قدم به مرگ نزدیک­تر می­کند زندگی ماست پس محض رضای خدا از خراب کردنش دست برداریم.

احتمالات این طور می­گویند فکر ترک شغل ثابت کردن تن و بدن آدم را می­لرزاند. اما این چیز نرمال و قابل انتظاری است حتی خوب هم هست آن روزی که من بانک را ترک کردم در مورد این که از این به بعد چه کار کنم ایده ­ی گنگی در ذهنم تاب تاب عباسی می­کرد، از سه چهار تا کار آنلاین چندرغاز بخور نمیری در می­ آوردم، اما اصلاً به درآمد کار ثابت نزدیک هم نبود ما با این حال می­دانستم  که کسب و کار اینترنتی بازار جدیدی است که خیلی سریع بالا می­کشد. از روی خامی و نپختگی فکر می­کردم اگر مثل سگ جان بکنم و پس­ اندازم را هم وارد کار بکنم و کسب کار تمام وقتی برای خودم دست و پا بکنم که بعد از چند ماه روی غلطک بیفتم بعداً مشخص شد 18 ماه زمان می­خواست تا به درآمد کار ثابت برسم.

از شغل خسته کننده کارمندی تا سفر به دور دنیا

چند بار تا مرز ورشکستی پیش رفتم و مجبور شدم از نامزد سابقم پول بگیرم، آخرش هم مجبور شدم به خانه مادرم بروم و با او زندگی بکنم. بیشتر روزهای سال 2008 تا 2009 روزی 10 تا 16 ساعت کار می­کردم و بیشتر پروژه­ هایم هم با شکست مواجه می­ شد، درآمد و هزینه­ اش با هم یر به یر می­شد و در بهترین حالت پول بخور و نمیری عایدم می­کرد. حداقل توصیفی که می­توانم از آن دوران بکنم پر استرس هست، مردم از من می­پرسند در آن برهه از زمان چه چیزی به تو انگیزه می­داد؟ جوابش وحشت است، ترس شاخ­دار و دم­دار و سم­دار با دوز بالا، من با با تمام وجود از شکست خوردن هراس داشتم این را هم بگویم که مقدار عشق هم در این قضیه دخیل بود یعنی این که کارم را دوست داشتم و هنوز هم دارم.

اما این عشق همان جایی بود که ترس هم از آن نشأت می­گرفت. این احتمال که ممکن است هیچ نتوانم پول دربیاورم و به کاری که دوستش دارم بپردازم، ترس از این که ممکن است دوباره مجبور بشوم به سر همان کاری بروم که از آن متنفر بودم، واهمه از این که نکند این دو سال را برای هیچ به باد بدهم، خوف از این که تمام دوستان و خانواده که فکر می­کردند من دیوانه شدم، حرفشان درست از آب دربیاد. این ترس همان چماقی بود که شب­ها من را بیدار نگه می­داشت و مهم­تر از آن در همان شب­ها من را به کار کردن وا می­داشت. در این چند ساله با چند نفر آشنا شدم که قصد داشتند کارشان را ول بکنند و آقای خودشان باشند و کسب و کارخودشان را راه­ اندازی کنند آن­ها حسابی ترس ورشان داشته باید هم بترسند.

از شغل خسته کننده کارمندی تا سفر به دور دنیا

 

بله! باید از شکست خوردن بترسیم اما به همین دلیل که گفتم باید با پوست کلفتی راهتان را ادامه بدهید. موقعی که داشتم از بانک جدا می­شدم بعضی از دوستان و اعضای خانواده ­ام دوره ­ام کردند که بیا و کار خودت را کنار کار جدید انجام بده تا از کار دومت به درآمد ثابت برسی. الان که به عقب نگاه می­کنم می­بینم اگر این کار را کرده بودم الان اینجا نبودم تسلیم شدنم زیادی برایم آسان بود، من نه وقت کافی برای بالا بردن پرچم سفید را داشتم و نه انرژی لازم را، اگر این کار را کرده بودم این ترس همیشه حاضر و انگیزه ­بخشم از بین رفته بود.شروع کسب و کار خودتان بخصوص اگر اینرنتی باشد مستلزم یادگیری روشهای بازاریابی اینترنتی و فروش است.و نیاز دارید با این فضا آشنا و به آن عادت کنید.

از شغل خسته کننده کارمندی تا سفر به دور دنیا

 

این ترس بزرگترین سرمایه من بود متعهدم کرده بود یا می­بردم یا از شدت تلاش می­مردم از این دو حالت خارج نبود اموالم را فروختم بیشتر سرگرمی­ هایم را بوسیدم و کنار گذاشتم، ارتباطم با تعدادی از دوستانم قطع شد اما می­دانستم به محض این که موفق شوم، می­توانم تمام این چیزها را دوباره به دست بیاورم شکست گزینه روی میز من نبود. باهوش بودن خیلی خوب است همین طور برخوداری از وجدان کاری، توانایی تطبیق پیدا کردن با شرایط که عین  نان شب واجب است. اما علاوه بر این­ها احساساتی داشته باشید که قادر باشند شما را  روی کول خود سوار کنند و به سوی اهدافتان ببرند.هر جا که دلتان میخواهد و هر طور که متناسب با شرایطتان است کسب و کار خود را شروع کنید مهم نیست که به کسب درآمد در منزل باشد یا کسب درآمد از یک فروشگاه یا هر چیز دیگر مهم شما و علایقتان است.از شغل خسته کننده کارمندی تا سفر به دور دنیا

خیلی ­ها حسی توی دلشان هست که به آن­ها می­گوید فلان کار را بکن اما چرخ گاری احساسشان شکسته و قادر نیست که آن­ها را تا بالای تپه­ ی موفقیت سواری بدهد. نتیجه ­اش همین می­شود که این قدر پشت میز می­ نشینند و تقویم را ورق می­زنند تا وقتی کسی بیاید و نجاتشان بدهد این در حالی است که نمی­دانند در تله تنبلی و آسایش طلبی و میان مایگی خودشان گیر افتادند. خودتان را بترسانید و به ترس به چشم متحد نگاه کنید، هیچ گزینه ­ای به جز رویا­هایتان را روی میز نگذارید. دلیلی وجود ندارد وقتتان را پای کار مزخرفی که از آن متنفر هستید بگذرانید یا حرام بکنید هیچ دلیلی ندارد.

2
دیدگاه بگذارید

avatar
1 موضوعات کامنت
1 پاسخهای موضوع
0 فالورها
 
بیشترین اظهار نظر را نشان دادند
دیدگاه های داغ
2 نویسندان دیدگاه
مهران نوروزخانیهوش جنین نویسندگان دیدگاه های اخیر
  اشتراک  
جدید قدیمی بیشترین رای
اطلاع از
مدیر

سلام
درود بر شما . موفق باشید

هوش جنین
مهمان
هوش جنین

سلام آقای کلاته سایت ما تونسته با آموزش های شما به درآمد خوبی برسه.
تشکر از شما

Call Now Button